فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
143
چهارده رساله ( فارسى )
موقع ظهور ستارگان آنها را مىپرستيدند و چون ستارگان ناپديد ميشدند بتانى بر صورت كواكب ساختند و پرستش كردند . فصل ششم در بيان احوال فلاسفه مذهب ايشان آنست كه عالم قديم بود و علّت مؤثر بالايجاب است نه فاعل
--> دنبالهء حاشيه از صفحهء پيش مثال هر هيكل صورتى سازيم از آن جواهر كه به آن صورت اختصاصى دارد تا بدين وسيله تقرب بربّ الارباب حاصل شود و از طرف ديگر لازم است نفس را از شهوات و رذايل اخلاقى پاك كردن و در تهذيب نفس كوشيدن تا با روحانيات تناسب پيدا كنند و عجب اين ستكه اينان روحانيات را قابل درك ندانند مگر از ناحيه انبيا اغاذيمون و هرمس يعنى شيث و و ادريس و در عين حال نفى توسط بشرى كردهاند بلكه بشر را كه مخلوق ماده و هيولى است منبع و منشأ فساد دانسته از اثبات نفى خواسته و انكارشان عين اقرار بوده اشتباه آنان از اينجا برخاسته كه روحانى مجرّد را با مادى مجرد سنجيدهاند در صورتى كه سخن در تفاضل بين موجود مجرد روحانى است با موجود روحانى مجسّم هيچ عاقلى حكم نتواند كرد كه روحانى صرف از جسمانى روحانى افضل باشد چه اگر روح بدن را استخدام كند و او را به صورت خود درآورد و تحت تأثير احكام جسمانى و مادى قرار نگيرد و بگفته يكتن از دانشمندان طبيعى روحانى إذا شاء يتجسّد و جسمانى اذا شاء يتروّح كدام شخص منصف مىتواند انكار كند فضيلت جامع روح و جسد را بلى اگر روح را تسليم جسد كند و اين استعداد را نابود سازد مورد سرزنش و سزاوار نكوهش خواهد بود و بالعكس اگر از بدن استفاده كند و او را در راه استكمال استعمال كند چون لباسى كه خلع و لبس آن به اختيار و اراده بود و بگفته شاعر دانشمند عرب . اذا المرء لم يدنس من اللوم عرضه * فكل رداء يرتديه جميل و ان هو لم يحمل على النفس ضيمها * فليس الى حسن الثناء سبيل